على اكبر دهخدا

1042

امثال و حكم ( فارسى )

افتد . منسوب بهوشنگ ، نقل از شاهد صادق . و رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود . شه نيك با كامرانى بود * چو بد گشت كم زندگانى بود . اسدى . شهوت و حرص نران پيشى بود * و آن حيزان ننگ و درويشى بود آن يكى حرص از كمال مردى است * و آندگر حرص افتضاح و سرديست . مولوى . شهيد فلان خر شدن . مرگ بد با صد فضيحت اى پدر * تو شهيدى ديده‌اى از . . . خر ؟ مولوى . رجوع به : مثنوى چاپ علاء الدوله صفحهء 465 شود . شهى كو ز گيتى همه نام جست * نراند سوى خواسته گام چست . مرحوم اديب . شه يكى جانست و لشگر پر از او * روح چون آبست و اين اجسام جو آب روح شاه اگر شيرين بود * جمله جوها پر ز آب خوش شود كه رعيت دين شه دارند و بس * اين چنين فرمود سلطان عبس « 1 » . مولوى . شهى گرچه يك روز باشد خوش است . * ( بهر كام و شادى شهى سركش است . . . ) اسدى . نظير : حبذ الامارة و لو على الحجارة . سلطنت گر همه يك لحظه بود مغتنم است . شيئان عجبيان هما ابرد من يخ * شيخ يتصبى و صبى يتشيخ . نظير : واى زان طفلان كه پيرى ميكنند * ليك مورانند و ميرى مىكنند واى زان پيران طفل نااديب * گشته از قوت بلاى هر لبيب . مولوى . ننگ آيد عشق را از نور عقل * بد بود پيرى در ايام صبا . مولوى . و رجوع به : آخر پيرى داغ اميرى ، شود . شيئان فى الناس ان صلحا صلح الناس و ان فسدا فسد الناس العلماء و الامراء . شيئان لو بكت الدماء عليهما * عيناى حتى توذنا بذهاب لم تبلغا المعشار من حقيهما * فقد الشباب و فرقة الاحباب شيئان يعجز ذو الرياضة عنهما * راى النساء و امرة الصبيان اما النساء فميلهن الى الهوى * و اخ الصبى يجرى به غير عنان . ترجمه : عاجز شده است راى خردمند از دو چيز * تدبير كار كردن زن حكم كودكان زن پاى نگسلد ز ركاب هواى نفس * كودك همى رود شده از دست او عنان . ابن يمين . شيئى بد لوازم بد دارد .

--> ( 1 ) اشاره است به حديث الناس على دين ملوكهم .